انیتاانیتا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره

♥ღآنیـــــتـــــاکوچولوووღ♥

این روزهای انیتا

سلام دختر قشنگم این روزها روزهای اخر سال 1392است...این چند روز برف وبارون زیادی اومد.کلی ذوقیدیم این عید هم که بیاد دومین عید شما دختر خوشگل منه...دومین بار که کنار سفره هفت سین یه خانواده سه نفری هستیم... عزیزم دیگه نزدیک دوسالگی هستی..ودیگه خانومی شدی برای خودت...چقد زود گذشت این دوسال ...باورم نمیشه..دختر کوچولوی ما حالا دوسالش شده از شیطونی هات بگم...که کلی عاشق رقصیدن شدی همش میگی " موبایل کووو؟؟ "که برات اهنگ بزاریم وبرقصی تا سی دی "اهنگ های کودکانه"رو برات میزارم سریع بلند میشی به رقص وپایکوبی... البته تا نماز مبخونم سریع میای چادرت ومیخای برات بپوشم ونماز بخونی تقریبا دیگه همه چی میگی...بعضی وقتا که بابا ...
25 اسفند 1392

سفر به قم وجمکران

سلام دختر قشنگم در استانه ٢٢ ماهگیت با بابایی رفتیم زیارت حضرت معصومه..وجمکران..این دومین زیارت قم بود که رفتی یک بار دیگه با مادر واقاجون ١١ ماهه بودی که رفتیم..اونجا فهمیدم که اولین دندونت نیش زده... صبح جمعه ١٠ اسفند با بابایی رفتیم..ظهر حرم بودیم...خیلی خوشحال بودی همش دوست داشتی راه بری ودستاتو هم نگیریم .. با بابا رفتی زیارت..وقتی اومدی پیش من..بهت گفتم کجا رفتی..گفتی: امام... وبوس فرستادی...بابا گفت که برای ضریح بوس فرستادی....قربونت دخترم زیارتت قبول بعد رفتیم جمکران...زیارت کردیم ونماز خوندیم واومدیم...به تو حسابی خوش گذشت تو ماشین هم همش خوابیدی.. اینم عکسهای اون روز این عکس ١١ ماهگی که با با...
13 اسفند 1392

این روزهای انیتا

سلام دختر قشنگم این روزهای اسفندواین روزهای اخر سال..یه حس وحالی داره...منو که یاد کودکی هام میندازه که لحظه شماری میکردم عید برسه وشور وحال عید دیدنی وعیدی گرفتن......... یادش بخیر اون روزا...عزیزم انیتا جونم ..این روزها همه مشغول خونه تکونی وتمیز کردن هستن ومخصوصا ما..مشغولیم ...وقت نکردم بیام وبلاگت واپ کنم... تو این خونه تکونی شما هم کمکم میکنی .یه دستمال میگیری  ومیگی" پیش" یعنی شیشه پاک کن وبدیم دستت عزیزم خیلی شیطون وشیرین شدی...سعی میکنی همه چی بگی...طوطی خونه ما شدی هرچی بگیم سریع تکرار میکنی اولین رنگی هم که یاد گرفتی..آبی ..دیگه هر چیزی که آبی باشه میشناسی.. یه بار خانوم عمو رضا واجی هدیه ب...
8 اسفند 1392

یه دختر دارم .....

                  یه دختر دارم عاشق نماز خوندنه عروسکشو میاره ومیگه" نی نی آلاه...اللهم وآل محمد ...صلوات میفرسته ومهر رو میزاره روپیشونی عروسکش.. یه دختر دارم..خیلی مهربون...تا میبنیه من ناراحتم میاد بوسم میکنه وصدام میکنه یه دختر دارم با ادب ...صداش میکنیم میگه" بله ..کاری ازش میخواییم انجام بدیم میگه دبش یعنی چشم یه دختر دارم همه دنیای منه...عاشقشم فدای قشنگیهاش یه دختر دارم شیرین زبون...... انیتا جونم قشنگم.... شیطون شدی وشیرین زبون.... یاد گرفتی میگی تولدت مبارک با لحن کودکانه وخوشگل.... تو اتاقت وقتی مشغول با...
24 بهمن 1392

عکسهای زمستونی

سلام انیتای قشنگم 28 دی با بابا مهدی رفتیم بیرون وعکسهای زمستونی وبرفی انداختیم قبلش از شیرین کاریهات وشیرین زبونی هات مینویسم   خیلی شیرین وخانوم شدی..تقریبا همه چی میگی بشین بشینم..پاشو..بیا.بفرما..نقن(نکن)   به عکس انداختن هم علاقه پیدا کردی..وهمش میگی دوربین وبده به من ازدر ودیواروخودت عکس میندازی ..به دوربین میگی: عکس   خاله شادونه وعمو پورنگ وخیلی دوست داری   از وقتی شیر نمیخوری بیشتر باهات بازیمیکنم وبه قول خودت باجی.. بیشتر اوقات تو اتاقت مشغول بازی هستی   خانم عمو برات قطار گرفته که بهش میگی: هوهوچی چی "خیلی دوسش داری ویه سر باهاش بازی میکنی   خاله ...
22 بهمن 1392

انیتا دیگه شیر نمیخوره

سلام دختر قشنگم چند وقتی نیومدم وبلاگت...حالا که اومدم با یه وبلاگ جدید وقشنگتر اومدم...البته مطالب قبل در وبلاگ قبلی یادگاری میمونن..این جا خاطرات جدیدی رو ثبت میکنم انیتا دیگه خانومی شده واسه خودش دیگه می می نمیخوره.. از 25 دی ماه تصمیم گرفتم دیگه بهت شیر ندم..یعنی 20 ماهگی الان تقریبا 20 روزی میشه... خیلی خوب باهاش کنار اومدی...روزای اول بعدازظهرها بدون شیر میخوابیدی..شبا هم کم کم شروع کردم موقع خواب بهت نمیدادم ولی توی خواب میخوردی..تا کم کم ..وقتی تو خواب بیدار میشدی بهت اب میدارم ومیخوابیدی..وقتی میخوای بخوابی دستامو میگیری واروم میخوابی..الهی بمیرم انقد مظلوم شدی...خیلی خوب باهاش کنار اومدی..غذا خوردنت خیلی خیلی...
19 بهمن 1392